| محتوي :
اعتماد به نفس یا Self confidence به معنی اعتمادی است که یک فرد به توانمندی هایش در به انجام رساندن یک پروژه یا فعالیت دارد .
تکیه کلام و معنای رفتار افراد با اعتماد به نفس پایین در یک جمله خلاصه میشود : نمیتوانم . میدانم که نمیتوانم . دیدی نتوانستم !!!
از طرف دیگر ، اصطلاحی داریم به نام self Respect یا self esteem ( عزت نفس ) ،که کاری به توانمندی فرد در انجام یک فعالیت ندارد بلکه مربوط است به احساس ارزشمندی ای که خود فرد در خودش احساس میکند . برای مثال اگر فردی به عنوان یک آسیب هنجاری اجتماعی ، به تن فروشی ، گدایی ، توسری خوردن ، تملق کردن و نگه داشتن همه ی دوستانش با چنگ و دندان و به قیمت از دست دادن اسباب بازی هایش ، کتک خوردن و یا آبرویش... میپردازد ، باید ریشه ی آن را در عزت نفس پایین این فرد بررسی کرد .
تکیه کلام و ژیام رفتار این افراد این است که : من بی ارزشم . بدون این که کاری کنم بی ارزشم .!!!
تا جایی که من در کلینیک ها و زندگی جاری دیده ام ، اعتماد به نفس هر فردی ، جزء ضربه پذیرترین اجزای شخصیت و روان او میباشد . یعنی فرقی نمیکند که این فرد دچار چه مشکل جسمی ، ذهنی و یا روانی ای باشد ، بلکه به محض این که در تعاملات اجتماعی نتواند وظایف محوله و منتظره رو انجام بدهد ، نتواند خودش را بیان کند و نتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد ، به اعتماد به نفس او حمله شده است .
برای ما که کاردرمانگر هستیم ، این اصطلاح که فلان عارضه از عوارض ثانویه و ثالثیه ی فلان مشکل و فلان معلولیت است ، مثل ورد در زبانمان است . عادت کرده ایم که خیلی سرسری بگوییم ، آره ... این خیلی مهم نیست ، این از عوارض ثانویه ی این مشکل است !!! و جالب است که فکر میکنیم تا وقتی که علت العلل را حل نکرده و رفع نکرده ایم ، پرداختن به عوارض ثانویه و ثالثیه ی یک معلولیت کار درست و علمی و موثری نیست !!! چرا این طور فکر میکنیم ؟ من به واقع هنوز نمیتوانم پاسخی برای این سوال پیدا کنم !
یکی از مهمترین و سریعترین عوارض ثانویه ای که هر معلولیت و ناتوانی و ضایعه ای به همراه دارد ، همین کاهش اعتماد به نفس ، پایین آمدن و نامناسب شدن ابراز وجود فرد و در ادامه پایین آمدن یا از تعادل خارج شدن سطح عزت نفس فرد است.
یکی از مهمترین دلایلی که یک مراجع ، ( چه پیر باشد چه جوان و چه خانم و چه آقا ) با ما به راحتی و کمال ، همکاری نمیکند و دل به کار نمیدهد و از انجام تمرینات خودداری میکند ، ترسی است که از نتوانستن ، ناقص انجام دادن ، مورد استهزا قرار گرفتن ، و خلاصه دیده شدن ناتوانی اش به او دست میدهد .
یک لحظه خود فعلی را رها کنید و تصور کنید که یک کودک 4 ساله هستید که حرف س را درست تلفظ نمیکنید . بعد خانواده یا دوستان ، مدام سر به سرتان میگذارند و جلوی جمع از شما میخواهند که بگویید : سوسیس ! قسطنطنیه ! سوسمار ، سیب زمینی ، سس ، سرسره ! ... چه حالی به شما دست میدهد . آیا با رغبت آن ها را به غلط دودید ، قتطنطنیه ، دودمار ، دیب زمینی ، شش ، دردره و ... تلفظ میکنید ؟ آیا از انجام کاری که از شما خواسته است سر باز نمیزنید ؟ آیا با اکراه انجام نمیدهید ؟ آیا پرخاش نمیکنید ؟
مساله ی به این سادگی را به عنوان مشتی نمونه ی خروار در نظر بگیرید و ببینین میتونین اونو به لکنت ، اضطراب ، معلولیت های جسمی ، درکی حرکتی ، شنوایی ، بینایی ، ذهنی ، روانی و ... تعمیم دهید یا نه ؟
چه اتفاقی می افتد که معلولیت ها و ناتوانی ها ، سبب کاهش اعتماد به نفس میشود ؟
قصد ندارم به این سوال پاسخ کاملی بدهم اما بد نیست بدانیم که این که معلولیت از بدو تولد باشد و یا در سنین بالاتر روی دهد در پاسخ ما دخیل است . این که اطرافیان چه رفتاری و واکنشی در قبال ناتوانی ما نشان دهند بسیار تاثیر گذار است و این که خود فرد چه تلقی ای از ناتوانی اش داشته باشد هم در سطح اعتماد به نفسش دخیل است .
اما با این حال ، قدر مسلم است که پایین آمدن سطح اعتماد به نفس در این موارد ، بسیار بسیار شایع و محتمل و رایج است و همین مساله است که من را به عنوان یک کاردرمانگر ( که سابقه ی اخیر کاری ام با کودکان ناسازگار و دچار مشکلات رفتاری است ) رو وا داشته که در این قسمت برای شما از اعتماد به نفس بنویسم . ( به این میگن یک بیان مساله ی خودمانی !!! )
شکل تیپیک و رایج اعتماد به نفس پایین را بدون اغراق میتوان از همان ورودشان به اتاق و 10 دقیقه مشاهده و صحبت تشخیص داد . هر چه سن مراجع شما کمتر باشد ، به علت تجربه ی کمتر و ناقص تر بودن مکانیزمهای دفاعی روانی ای که استفاده میکند ، تشخیص مشکل اعتماد به نفس او ساده تر و خود مشکل بسیار تابلو تر است .
مثلا کودکانی که دچار این مشکل هستند ، سرشان را پایین انداخته ، در را با کمترین نیروی ممکن باز میکنند ، با احتیاط به درمانگر نگاه میکنند ، اطراف را وارسی میکنند ، نگاهشان از پاین به بالا است ، مقداری Kyphose پشتی و ext cervical دارند ، خلقشان معمولا پایین است و کمتر میخندند . وقتی با ایشان صحبت میشود ، صدایشان از یک حدی بلند تر نمیشود ، آهسته و آرام حرف میزنند ، گاهی نوک زبانی حرف میزنند و گاهی هم مثل شخصیت کارتون ها حرف میزنند ، منتظرند تا شما دستوری بدهید و بعد حرکت میکنند ، خلاقیت در ایشان کشته شده است و بیشتر از آن که تمایل به انجام کاری داشته باشند ، میل دارند گوشه باشند و با خودشان مشغول بوده و با کسی تماس چشمی برقرار نکنند ( به اصطلاح انگار که میترسند کسی به آن ها گیر دهد ) ، از این که ببینند کس دیگری اشتباه کرده است ، زمین خورده است ، روی زمین ولو شده است ، یا از دیگری به شوخی کتک میخورد شاد میشوند و خلقشان بالاتر می آید . علاقه ای به بازی های رقابتی ندارد و اگر در فعالیتی شکست بخورند دیگر به سراغ آن نمیروند ، سطح تلاش و همچنین سطح هیجان طلبی شان پایین است ، میلی به اکتشاف و یادگیری نشان نمیدهند ، از بیان خود طفره میروند ، پاسخهایشان کوتاه است . وقتی راه میروند گاهی مدام به پشت سرشان با اضطراب نگاه میکنند ، اگر احساس کنند که زیر ذره بین هستند ، رفتارشان کند میشود و مضطرب میشوند ، اگر با دست یا توپ ضربه ای معمولی به ایشان بزنید یا به ایشان تنه بزنید ، به قصد تلافی و جبران بر نمی آیند و سعی میکنند خودشان را با شما گلاویز نکنند و راهشان را عوض میکنند و از طرف دیگری میروند و معمولا به گوشه ها پناه میبرند و گارد میگیرند . کمتر از کودکان دیگر میدوند و در هنگام بازی کمتر حرف میزنند ( به غیر از کودکان بیش فعالی که دچار مشکل اعتماد به نفس هستند ) .
به طور کلی در کودکان همبستگی بالایی بین اضطراب و کمبود اعتماد به نفس دیده میشود.
خب ، اما درمورد بزرگسالان ، بسته به ایدئولوژی و تجربیاتشان و هوششان و سنشان ، رفتارهایشان بسیار متنوع تر و گمراه کننده است . ممکن است وقتی وارد اتاق میشوند ، خود را بسیار متکی به نفس نشان دهند ، اما بدانید که اعتماد به نفسشان با اولین شکست ، ضربه پذیر است ، برای همین به سرعت پس از ناتوانی ، شروع به استفاده از مکانیزمهای متعددی میکنند . مثلا دلیل تراشی میکنند ( این تست استاندارد نیست ... ) یا از جابجایی استفاده میکنند ( مثلا اگر تلفن همراهشان زنگ بخورد با عصبانیت ریجکت میکنند و یا با فرد پشت تلفن عصبی حرف میزنند ) از نبوغ سازی استفاده میکنند و استدلال میکنند که تکلیف محوله آنقدر سخت بوده که هیچ کس نتواند انجام دهد و از شما میخواهند که همان کار را خودتان انجام دهید و اگر شما آن کار را به راحتی انجام دهید ، با حالتی عصبی و پرخاشگرانه میگویند که خب شما 6 ساعت در روز دارین همین کارا رو تمرین میکنید و او تمرین نداشته است !!! یا از مکانیزم دفاعی خیالپردازی استفاده میکنند و در خیالشان دنیایی را تصور میکنند که در آن قوی تر و کارامد تر هستند . یا از مکانیزم دفاعی روانی طنز استفاده میکنند که در آن فرد صاحب قدرت را توی دلشان مسخره میکنند و دست می اندازند . به هر ترتیبی ناتوانی شان را انکار میکنند و این هدیه ای است که مکانیزمهای دفاعی روانی برایشان دارد !
ممکن است اعتماد به نفسشان سبب به هم خوردن بسیار عجیب و غریب عزت نفس در ایشان شود و وارد مراحل مختلفی شوند . مراحلی نظیر :
I ‘m Ok , U are not OK !
I ‘m not OK , U are not Ok !
I am not Ok , U are Ok !
به هر تقدیر ، از آن جا که سهم زیادی از تجربه ی ناچیز من در زمینه ی کار با کودکان است ، بگذارین دستورالعمل هایی برای کار روی اعتماد به نفس کودکان دچار مشکل بنویسم .
بازی های تخریبی ، حجیم و سبک به کودکان احساس قدرت را القا میکند .
تخریبی یعنی چی ؟ من به کرات دیده ام که دوستان و والدین معنی بازی های تخریبی را با خرابکاری و یا بازی های تجزیه ای اشتباه میگیرند . ببینید در خرابکاری و بازی های تجزیه ای ، به کودک ، اسباب بازی ، اتاق بازی صدمه ای وارد میشود که معمولا به راحتی قابل برگشت نیست . مثلا کودک قطعات پازل را مچاله میکند ، تکه تکه میکند ، کاغذ ها را پاره میکند ، ظرفی را میشکند ، یک شمشیر پلاستیکی را با دندان می جود ، رنگ چوبی روی مکعب ها را با نا خن میتراشد یا با دندان روی اشیا خط می اندازد ، چیزی را آنقدر می کشد تا خاصیت ارتجاعی اش را از دست داده و خراب شود . ( اینها همگی کارهایی هست که ما و کودکان ، در مواقع استرس ، اضطراب و تنش های عاطفی ، کمبود محبت و ... به آن دست می یازیم . شاید بتوانید در پیرامون خود ، چنین کارهای تحریفی ای را ببینید )
اما بازی های تخریبی یا destructive به گونه ای است که هیچ چیزی در این میان آسیب غیر قابل بازگشت نمی بیند ، چیزی سوزانده ، پاره ، له ، داغون و خارج از کارکرد خودش نمیشه . برای مثال ما مکعب ها را روی هم میگذاریم و یک برج بلند درست میکنیم و از کودک میخواهیم که با یک شمشیر ، با پا ، با دست ، با فوت کردن ، با پرتاب توپ و ... آن برج را فرو بریزد . ما حباب درست میکنیم و او با شمشیر و .. آنها را میترکاند .
بازی های حجیم و سبک هم به کودک احساس قدرت میدهد چون احساس میکند که حتما زورش خیلی زیاد است که میتواند فلان وسیله را روی یک دست بلند کرده و یا با فوت جابجا کند ، یا آن را با یک لگد به جایی دور شوت کند . این پیامی است که بازی به او میدهد : تو قوی هستی .. تو میتوانی منشا تغییرهای بزرگ بزرگ در محیط خودت باشی .
مثلا توپ CP را شوت کند ، روی دستها بلند کند و به سمت شما پرتاب کند و شما تظاهر کنید که میخواهید فرار کنید اما نمیتوانید و توپ به شما برخورد کرده و شما پخش زمین میشوید . کارتن های مقوای خالی را روی هم چیده و کودک با لگد به سمت آنها برود و آنها را بر هم بریزد و ...
قبول دارم که بازی های تخریبی و حجیم و سبک ، غالبا بازی های سطح پایینی هستند و به قول آقای پیاژه ، بیشتر بازی های حسی حرکتی و تمرینی هستند ، اما اولا وقتی کودک در آنها مهارت پیدا میکند و نیازهایش ارضا میشود و رابطه ی درمانی تقویت میشود ، خود همان بازی ، تبدیل به بازی سمبلیک میشود ( مثلا فکر میکند که سوپرمن است و در حال پرتاب یک تخته سنگ بزرگ است ) ، یا میتوان با استفاده از تکنیک های شکلدهی ، بازی را تبدیل به بازی های قاعده ای ، ایفای نقش ، و .. کرد که این دیگه به ابتکار درمانگر بر میگردد . ثانیا مگر چه ایرادی دارد که برای ارضای نیازهای کودک ، از بازی های سطح پایین شروع کنیم ، برای برقراری یک ارتباط درمانی ، اجازه دهید تا کودک به شما بگوید چه میخواهد و چه نمیخواهد . سپس شما آنچه که او میخواهد را در بازی ای که خودتان صلاح میدانید داخل کرده و مونتاژ میکنید و با هدفی درمانی برای او استفاده میکنید . این یک هنر است .
از دیگر کارهایی که میتوان با این کودکان انجام دهد ، تمرینات تنفسی ( دم و بازدم عمیق ، دم و بازدم شدید و ناگهانی ، دم و بازدم آرام و بی صدا ) است . این بازی ها باعث تاثیر روی ضربان قلب ، سرعت تنفس ، خونرسانی به لوب فرونتال ، کاهش استرس ، افزایش تمرکز و افزایش حافظه میشود.
مثلا حباب ساختن ، فوت کردن پاره های کاغذ ، فوت کردن برج مکعب ، فوت کردن توپ پینگ پونگ در بازی ای شبیه فوتبال با دو دروازه ، نگاه داشتن لیوان یک بار مصرف روی دهان ( با کشیدن هوای دهان به درون و نگه داشتن هوا ) و سپس فوت کردن آن به سمت بیرون ، فوت کردن با نی توی ظرف آب و مایع ظرف شویی و ساختن کف و حباب بزرگ و ...
در هنگام کار با کودکانی که دچار مشکل اعتماد به نفس هستند ، حتما دقت کنید که بازی رقابتی نباشد و مشارکتی باشد.
یا این که رقابتی باشد اما در 80 درصد مواقع کودک برنده بشود ( و احساس نکند که دارید به او ارفاق میکنید )
وقتی با این کودکان بازی میکنید ، گاهی اشتباه کنید ، گاهی گیج بازی در آرید و صبر کنید و ببینید که آنها چگونه شما را متوجه اشتباهتان میکنند ، طبق چه الگویی شما را دعوا میکنند ، چگونه و با چه کلماتی سرزنشتان میکنند ( در اکثر مواقع میتوانید از این طریق بفهمید که کودک در خانه چگونه سرزنش میشود و از چه جملاتی برای سرزنش او استفاده میکنند ) ( در کارگاه تاثیر متقابل و ارتباط های والد – بالغ – کودک تمام این مطالب به تفصیل گفته خواهد شد )
در مقابل این کودکان ، جملات پیچیده استفاده نکنید ، طعنه و کنایه نزنید و از استفهام انکاری و یا تاکیدی هم استفاده نکنید :
مثلا یک کودک دارت را اشتباهی به جای این که به هدف بزند ، سر و ته گرفته و آن را گاز میزند ، یا آن را به جایی بسیار دور تر از هدف می اندازد .... نباید به او بگویید : هه ، اینجوری میندازن ؟ دارت برای این کاره ؟ چرا این جوری میکنی ؟ چقدر قشنگ دارت انداختی واقعا !! ، واقعا که ! هنر کردی !
ممکن است کودک حتی به این حرفهای شما بخندد ، اما قدر مسلم این حرفها سبب کاهش اعتماد به نفس او و تلقین موکد تصویر منفی به او میشود .
از طرف دیگه به عنوان آخرین نکته ها جا داره این رو بگم که شخصا با اکثر کودکانی که کار کرده ام این را دیده ام که مادر و پدر با قیافه های ناراضی ، هفته ی بعد برمیگردند و میگویند کودک خیلی بدتر شده است چون جواب میده ، توی روی ما می ایستد ، لجبازی میکند و حتی مثل سابق هم فرمانبری نمیکند ، پرخاش میکند و داد میزند .. به این والدین میگویم که کودکتان فعلا در حال گذر است . کودکتان در حال پیدا کردن هویت شخصی و من واقعی خودش است و صد البته که مستحضرید که انسانها با مخالفت است که خودشان و خاص بودنشان را نشان میدهند نه با بله گفتن و چشم گفتن !!!. 90 درصد مواقع ، وقتی خانواده توجیه میشود و رفتار جدیدی را با کودک در خانه در پیش میگیرد ، پرخاشگری و لجبازی کودک ظرف 7 تا 10 روز کاهش می یابد و یا از بین میرود .
نکته ی آخر این که حتما کودکانی که دچار مشکل اعتماد به نفس هستند را باید دقیق بررسی کنید ، گاهی یک کم شنوایی ساده ، این که یکی از والدین تا دیر وقت سر کار هست و فرصت کمی برای سر و کله زدن با بچه دارد ( امکان همانند سازی کودک با والد جنس موافق محدود میشود ) ، یک شکست تحصیلی ، خاطره ی یک تنبیه و یا مسخره شدن ساده ، دعوا ها و مشاجره های خانوادگی ، پایین بودن بهره ی هوش ، تجربیات ناموفق و شکست های متوالی و. ... ریشه و منشا افت اعتماد به نفس هستند و پیدا کردن سر چشمه ها ، شما را در برطرف کردن مشکل توانمند تر و هدفمند تر میسازد .
|